السيد الطباطبائي
198
مجموعه رسائل ( فارسى )
ما مىفهماند كه خداى تعالى به طور مطلق ، كارهاى متقين و متوكلين را كفايت مىكند ؛ اگر چه اسباب ظاهرى بر خلاف آن حكم كند ، زيرا پس از اين وعدهء تخلفناپذير الهى ، توفيقات صاحبان تقوا و توكل ، قطعاً كار خود خداست . بنابراين ، خداوند دستش باز است و هرگز با آفريدن اسباب و مسببات و علل و معلولات - العياذ بالله - دست خود را نبسته است . فى المثل ، با اين كه او خود ، خاصيت سوزانيدن را به آتش داده است ، ولى هنگامى كه بندهاش ابراهيم را به وسط آن انداختهاند ، مىتواند اين خاصيت را در اين مورد به صورت تعليق يا تعطيل درآورد ؛ اگرچه اسباب ظاهرى اجازه چنين كارى را ندهد ، چنانكه در داستان يوسف مىخوانيم : « . . . خداوند بر كار خود چيره و پيروز است ، ليكن بيشتر مردم نمىدانند . » « 1 » حال بايد ديد كه خداوند در مورد معجزات و كارهاى خارق العاده چه مىكند . آيا معجزه را بدون به جريان انداختن اسباب مادى و علل طبيعى ، و تنها به صرف ارادهء خود انجام مىدهد ؟ يا اين كه در مورد معجزه پاى اسباب را نيز به ميان مىآورد ؟ با اين تفاوت كه در اينجا يك سلسله اسباب و علل را ايجاد مىكند كه براى ما شناخته شده نيست ، و فقط اوست كه بر آنها احاطهء علمى دارد ، و معجزات را از طريق اين اسباب ناشناخته براى ما انجام مىدهد . حصول اين دو احتمال ممكن است ؛ ولى مطلب پايانى آيهء سوم از سوره طلاق احتمال دوم را تأييد مىكند ، زيرا به طور عموم مىفرمايد : « . . . خداوند براى هر چيز اندازهاى مقرر داشته است . » و اين عموم كارهاى خارق العاده را هم شامل مىشود . طبق اين بيان ، كارهايى از قبيل : سرد شدن آتش بر ابراهيم ، اژدها شدن عصا به دست موسى ، زنده شدن مردگان به دست عيسى ، و . . . از امورى هستند كه خداوند براى آنها حدود و اندازه و مسيرى معين فرموده است ، ليكن ما با الفباى آن امور آشنا نيستيم .
--> ( 1 ) . يوسف ، آيهء 21 . .